تبليغاتX
روز نوشت های من - این بار دوشنبه
اگه خدا بخواد قراره يه تكونى بخوريم.البته نه در حد بندرى.
اين بار ديگه از شنبه شروع نميشه.ميترسم 2 سال ديگه واسه شروع كارامون روز نداشته باشيم.
خدايى هر كى دعاش گيرايى داره هواى ما رو هم داشته باشه.


كسى ميدونه چه طور ميشه با يه آدم بى منطق كنار اومد؟؟اين جور آدما هيچ بهانه اى واسه به هم ريختن اعصاب شما نميخوان.بعضى وقتا يه چيزي ميگن يا يه كارى ميكنن كه آدم ميتونه با سرش تمام ديوار چين رو بريزه پايين.
اميدوارم خدا به راه راست هدايتشون كنه.اين بنده خدا ها رو هم دعا كنيد.


پيرو مورد مذكور در قسمت اول پست اينجانب 4 سال ديگه به يك آبدارچى زبل نيازمند ميباشم.كسى رو سراغ داريد همون موقع خبرم كنيد.
چى؟
نه.خواهش ميكنم براى من حاشيه درست نكنيد.آبدارچى بايد مذكر و سيبيل كلفت باشه.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:0 توسط سجاد |