تبليغاتX
روز نوشت های من
من متولد سال 1364 هستم
يه خانواده 6 نفرى كه من از نظر سنى نفر 4 هستم.
شماره دانشجويى من 84460064
 من 64 كيلو هستم
كد پستى خونمون ........64616 
البته اين عدد64 تو  شماره تلفونم  ، شماره حسابم و پسوردى كه دانشگاه بهم داده هم هست.
ديگه بماند چند جا خودم از اين 64 به عنوان پسورد استفاده كردم.در اين مورد مسعود ميتونه شهادت بده.آخه ايشون از همه زندگى من خبر داره.
راستى يه بار رفتم يه كلاسى ثبت نام كنم ازم شماره شناسنامه خواست وقتى بهش گفتم خشكش زد.پرسيدم چى شده؟ گفت شماره پرونده من با شماره شناسنامه يكي شده .
فكر كنم اگه اون بنده خدا اين پست رو بخونه سكته كنه.


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:39 توسط سجاد |

قبول دارم خيلى سخته اما هيچ چيز غير ممكن نيست حداقل تا وقتى كه به قول آقاي شاهرخى فعل خواستن خوب صرف بشه. پس بايد تمام  سعي خودمو بكنم تا آدم باشم. گفتم خودم كه به كسى بر نخوره.
وقتي فكر ميكنى همه چيز داره خوب پيش ميره خيلى خوش ميگذره .امان از اون روزى كه بفهمى اشتباه مى كردى. ولى مهم نيست چون هميشه بى خيال شدن خيلى راحته.

بالاخره بعد از 7 ماه كه مونيتورم از 17 اينچ به 25/2 اينچ تبديل شده بود دادم تعميرش كنن. خودم ميدونم سرعت عمل بالايى دارم.
به اين ميگن توفيق اجبارى.
 
اين هفته پراز ماجرا و پراز استرس والبته جالب بود.اين اولين بار بود كه اين همه اتفاق تو يه هفته برام پيش ميومد. خدا به خير كنه.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:54 توسط سجاد |

 تازگى ها به همه چيز و همه كس بد بين شدم. وقتى كسى باهام شوخى ميكنه يا يه چيز خاصى رو بهم ميگه حس ميكنم داره سر كارم ميزاره.

باز خوبه بعضى ها خودشون تكليف آدم رو روشن ميكنن و خيلى راحت ميگن كه سر كارت گذاشتم . جالب اينجاست كه بعضى وقتا ميدونم اما به روى طرف نمى يارم .اونم پيش خودش فكر ميكنه خيلى زرنگه.

خيلى دوست دارم همون طورى باهام رفتار بشه كه من با ديگران رفتار ميكنم.خوب يا بدش خيلى فرق نميكنه اما ميدونم كه ميشه به اون رفتار اعتماد كرد چون واقعيه.

 وقتى بدون هيچ توقعى براى كسى هر كارى كه از دستت بر مياد انجام ميدى انتظار زياديه كه واسه يه كار كوچيك سرت منت نذارن؟

هميشه هم اينجورى نيست كه با هر دستى كه بدى با همون دست بگيرى.

تازگى ها مد شده كه همه فكر ميكنن خودشون تو همه چيز بهترين هستن و بقيه يايد به اونا شبيه باشن.من كه نميتونم خودمو عوض كنم يعنى دوست ندارم.يه جورايى ميشه گفت همينه كه هست .

 

..............................................................................................................................

 

 اين ترك كردن ما هم واسه خودش داستان داره.

دكتر گفته بود اگه به تخت ببندم زودتر خوب ميشم.اما ما كه از اين چيزا نداريم (براى درك بهتر با توجه به ساز مورد علاقه خودتون موسيقى متن فيلم امام علي رو با سوز و گداز فراوون اجرا كنيد)

اما از اونجايى كه خانواده به من خيلى اهمييت ميده پس از رايزنى هايى كه انجام داد تونستن اين مشكل رو حل كنن.همسايه خوبمون چند روزى تخت پسرش رو به ما قرض داد البته با قبول يه وصيغه پنج ميليونى.

به قول شاعر بني ادم اعضاى يك پيكراند.

درسته كه پسر همسايه ما 7سالشه اما تختش خيلى خوبه.هر چى باشه تخته ديگه.

حالا ديگه به صورت اصولى و خيلى با كلاس ترك ميكنم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 19:52 توسط سجاد |